انسان باش تا جاودانه زندگی کنی !

کد خبر : 35862

10 بازدید7 views

به گزارش خبرنگار سیاسی #فراسخن، محمد عطریانفر، سیاست پیشه ۶۳ ساله اصفهانی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است؛ حزبی که با نام آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گره خورده است. معاونت سیاسی وزارت کشور در دولت اول سازندگی، عضویت در شورای اول شهر تهران، سردبیری روزنامه همشهری از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۲، رئیس شورای سیاستگذاری […]

به گزارش خبرنگار سیاسی #فراسخن، محمد عطریانفر، سیاست پیشه ۶۳ ساله اصفهانی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است؛ حزبی که با نام آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گره خورده است.
معاونت سیاسی وزارت کشور در دولت اول سازندگی، عضویت در شورای اول شهر تهران، سردبیری روزنامه همشهری از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۲، رئیس شورای سیاستگذاری روزنامه شرق و هفته نامه شهروند امروز و فعالیت در صداوسیما و رسانه هایی مانند روزنامه کیهان از جمله سوابق عطریانفر است.
نزدیکی عطریانفر به رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام این مصاحبه را حاوی اطلاعات جالبی ساخت.
نسبت توسعه سیاسی و اقتصادی در اندیشه و عمل هاشمی، انتقادات فراوان چپ و راست از وی، آینده مجمع تشخیص مصلحت نظام و غیره از موارد مورد بحث در این گفت و گوی نسبتا طولانی است که آن را پیش رو دارید:

#فراسخن: مرحوم آیت الله هاشمی را چگونه شخصی می دانید؟
عطریانفر: هاشمی رفسنجانی از معدود افرادی بود که همزمان واجد دو خصوصیت بود. یکی پرقدرت و شکوهمند ظاهر شدن در دوران مبارزه و پیروزی انقلاب و دیگری ظهور فرهمند و کارآمد در دوران پس از پیروزی و تثبیت نظام.
حسین مرعشی تعریف می کرد« در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی، جریان اصولگرا فشار زیادی بر آقای هاشمی وارد می کرد و به شدت علیه وی شده بود. به ایشان گفتم شما که تکلیف شرعی تان را انجام دادید برای چه اینهمه تهمت و فشار را به جان می خرید؟ استعفا بدهید و رها کنید. وقتی شما را نمی خواهند شما هم خودتان را اذیت نکنید. آقای هاشمی خنده تلخی کرد و گفت: چطور به خود این اجازه را بدهم و خاطره ای تعریف کرد.
هاشمی مرد امید بود. باور عجیبی به اعتقادات خود داشت و می دانست بالاخره روزی زحماتش جواب می دهد. دقت، استواری و ماندگاری و صبر مولفه های بزرگ شخصیتی ایشان بود.

** بدون توسعه اقتصادی، دموکراسی معنا ندارد
#فراسخن: آیت الله هاشمی در محافل سیاسی و فرهنگی به واقع گرایی شهرت دارد. تا به حال از خود آقای هاشمی درباره این نوع رویکردشان به مسائل مختلف جهان پیرامون سوال کرده بودید؟
عطریانفر: یادم هست در دوره دوم سازندگی، آقای هاشمی تاکید بسیار زیادی بر توسعه اقتصادی و تغییر ساختار بنگاه های اقتصادی می کرد. از ایشان سوال کردم که چرا اینقدر روی توسعه اقتصادی تاکید می کند و به توسعه سیاسی و اجتماعی چندان که باید توجه نمی شود؟ ایشان پاسخی داد که شاید جواب سوال شما باشد. گفت:« از کجا می دانید من معتقد به توسعه سیاسی و اجتماعی نیستیم. تا وقتی نتوانیم شکم مردم را سیر کنیم، تا نتوانیم برای آنها احساس امنیتی نسبی فراهم کنیم؛ هر چقدر هم که درباره ضرورت توسعه سیاسی و اجتماعی برای مردم صحبت کنیم کسی حرفهایمان را نمی شنود. مردم اول باید به یک نقطه ثبات و آرامش در زندگی مادی خود برسند تا بتوانند به مسائل بالاتری فکر کنند.»
همین الان بسیاری از دولت های موفق دنیا بر این باورند تا وقتی به توسعه و نوسازی اقتصادی پایدار دست پیدا نکنیم دموکراسی اصلا معنا ندارد.
ما در زندگی شخصی خودمان هم این طور هستیم. منابع مالی و انرژی محدود خود را در گام نخست، صرف اولویت های خود می کنیم. بدیهی است وقتی پول کمی داریم و گرسنه هم هستیم با آن غذا می خریم نه کتاب. بعد به فکر تهیه سرپناه می افتیم؛ بعد بهداشت و بعد آموزش. این مهمات را اگر فراهم کردیم تازه به فکر سفر و تفریح و مشارکت در مباحث اجتماعی و اداره محل می افتیم.
هاشمی می گفت« زیرساخت های اقتصادی کشور در زمان جنگ آنقدر نابود شده است که اول باید شکم مردم را سیر و معیشتشان را تامین کنیم. اگر موفق به این کار نشویم تاریخ به این نتیجه خواهد رسید که اسلام توان اداره حکومت را ندارد و قادر به تامین زندگی مردم نیست». من با چشمان خود ایمان هاشمی به این جملاتش را می دیدم. هاشمی زندگی اش را وقف توسعه کشور می کرد. جنگ ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم را به کشور تحمیل کرد. یعنی صرف خرید توپ، خمپاره، تانک و تجهیز و سرپا نگه داشتن رزمندگان اسلام شد. ۷۰۰میلیارد دلار هم در نتیجه بمباران ها و موشک باران ها به زیرساخت شهرهایمان آسیب وارد شد و مردم آواره شدند.
این عدد خیلی بزرگی است. قدرت خرید دلار آن موقع بسیار بالاتر از دلار امروز بود. بنابراین این رقم به پول الان بیش از هزار میلیارد دلار می شود. ضمن اینکه جنگ هزینه های بعدی هم داشت. ۵ میلیون نفر از جمعیت ۴۰ میلیون نفره کشور در سال ۶۸، به طور مستقیم از جنگ آسیب دیده بودند. ما ۲۳۰ هزار شهید و حدود نیم میلیون جانباز داده بودیم. حدود ۵ میلیون نفر تعداد افراد خانواده هایی بودند که بر اثر جنگ داغدار شده و پدر یا نان آور خانواده خود را از دست داده بودند.
وضع در استان هایی چون ایلام و کرمانشاه و خوزستان هم که واویلا بود. با آن صنایع کاملا تخریب شده، درآمد ارزی کشور در سال چقدر بود؟ سالانه ۱۵ تا ۲۴ میلیارد دلار. یادم هست یکی از سالهای دفاع مقدس، آقای هاشمی گفت« ما داریم کشور را تنها با ۱۰ میلیارد دلار اداره می کنیم. ۷ میلیارد دلار آنرا صرف جنگ می کنیم و ۳ میلیارد دلار آنرا صرف زندگی روزمره مردم». کشور از همه چیز ساقط شده بود و به حالت نیمه تعطیل در آمده بود. هاشمی فرمانده جنگ بود و کشور را از بحران نجات داد و مراتب آتش بس و صلح را هم طی کرد.
هیچ بخشی از کشورمان هم جدا نشد. در دوران بعد از جنگ هم خودش مسوولیت اداره کشور را به عهده گرفت. نوع نگاه ایشان این بود که ما باید برویم و تمام مشکلاتمان را با دنیا حل کنیم.
بعد از گذشت چند دهه، حالا مشخص شده که هاشمی برای اقتصاد کشور چه اقدامات اساسی انجام داد. آن موقع به تورمی که در دولت وی ایجاد شده بود، گیر می دادند. اما هاشمی می گفت«راه دیگری وجود ندارد و اقتصاد کشور باید بازسازی شود ولو به قیمت ایجاد تورمی چند ساله ولی گذرا که پیامدش رونق جدی ایجاد کنیم». از نظر ایشان مهم افزایش قدرت خرید طبقه متوسط بود که در حال ارتقا بود.

** طبقه متوسط را اساس توسعه می دانست
#فراسخن: پس طبقه فقیر چندان مورد توجه ایشان نبود؟
عطریانفر: اتفاقا مورد توجه ایشان بود. هاشمی می گفت« طبقه متوسط بار توسعه و پیشرفت کشور را بر دوش دارد و تا این طبقه تقویت نشود، وضعیت زندگی طبقات فقیر هم تکان نخواهد خورد. این طبقه متوسط است که خلاق، کارآفرین و مبتکر است و قدرت تولید ارزش افزوده را دارد تا بخش های فقیر جامعه نیز از آن بهره مند شوند. این طبقه متوسط است که رونق اقتصادی ایجاد می کند و چرخ های اقتصاد را به حرکت در می آورد.»
نظر هاشمی درست بود. ما در کشورمان ۵ تا ۶دهک متوسط داشتیم. یک تا یک و نیم دهک ثروتمند. مابقی هم طبقه محروم که سرمایه ای در اختیار نداشتند. آن دهک بالا که از کنار سرمایه های ثابت خود می خوردند و کارآفرین نبودند. مانند کسی که سرمایه کلانی از پدرش به ارث رسیده است؛ اینها خلاقیتی نداشتند و بسیاری اوقات پولهای خود را در بانک می گذاشتند و آنرا می خوردند. دهک های پایین هم که درد معاش حداقلی داشتند و نمی توانستند به فکر کارآفرینی باشند.
در این بین، تنها طبقه ای که ایجاد ارزش افزوده می کند، طبقه متوسط است. این طبقه می تواند طبقات محروم را هم پشتیبانی کند. از این جهت است که ما باید روی گسترش این طبقه تمرکز کنیم.

** دوران پساهاشمی نداریم
#فراسخن: بعد از رحلت آیت الله هاشمی، به سرعت اصطلاحی تحت عنوان’ دوران پساهاشمی’ باب شد. این عبارت را تا چه حد مبتنی بر واقعیت می دانید؟
عطریانفر: انطباق لازم را با واقعیت ندارد.

#فراسخن: چرا؟
عطریانفر: آنهایی که این اصطلاح را مطرح کرده اند، باید دلیل بیاورند.
آقای هاشمی مانند بزرگان و رهبرانی نبوده است که یکمرتبه طوفانی روحی، اجتماعی و سیاسی در جامعه به وجود آورد و ناگهان نیز از صحنه خارج شود.
آقای هاشمی حیات سیاسی مستمری داشته است. ایشان بیش از ۵۰ سال سابقه فعالیت مستمر و متعارف سیاسی و اجتماعی دارد و در این مدت تبدیل به شخصیتی بزرگ شده است. نوع تفکر، منش، روش و مدل نگاهش به مدیریت سیاسی در جامعه همچنان جاری است. هاشمی همین الان هم در جامعه وجود دارد.

#فراسخن: مبنای این ادعایتان چیست؟
عطریانفر: طبقه متوسطی در اداره کشور حضور دارد و متاثر از اندیشه های هاشمی است. آقای هاشمی از دنیا رفته است اما روش و نگاهش پابرجاست. برای همین مدتی قبل از فوتشان گفته بودند که اگر همین الان از دنیا بروم با خیال راحت مرده ام.
چرا که تفکر بنیان هایی که در مقابله با تندروی در کشور گذاشته شد و مقابله ای که با این جریان صورت گرفت تا آنها سکان کشور را دراختیار نگیرند، باعث شد اندیشه اعتدال هر چند در اوج مظلومیت و محرومیت، پابرجا بماند. نخبگان کشور از راه، اندیشه و کردار هاشمی صیانت می کنند.

** هاشمی و پابرهنگان
#فراسخن: اتفاقا یکی از انتقاداتی که نسبت به ایشان مطرح می شد گرایش به نخبگان و نادیده انگاشتن طبقات محروم جامعه بود؟
عطریانفر: طبقات بالا، متوسط و پایین جامعه از یکدیگر جداشدنی نیستند. قاعده هرم توده مردم، بخش میانی آن نخبگان و قله آن نیز راس قدرت سیاسی کشور است.
هاشمی نظریه ای داشت و آن این بود که حاکم در جمهوری اسلامی رابطه ای یک طرفه با مردم ندارد و این طور نیست که فقط فرمان براند و توده های مردم به آن گوش دهند و عمل کنند و حاکم هم از سر تفضل و تفویض بر اساس تکلیف ملی و دینی، خدماتی را در حق ملت وضع کند. اگر هم ایشان حرفی زد، دیگران نباید صدایشان درآید. متاسفانه هنوز برخی با زور می خواهند چنین نگاهی را تحت عنوان رابطه امام و امت در جامعه جا بیندازند. در دنیای مدرن چنین نظریه ای کارآمد نیست و رهبری هم چنین مشی ای را نمی پسندند.
از سویی رهبر نمی تواند به تک تک مردم رسیدگی کند. این طبقه متوسط است که پیوندی ناگسستنی بین راس و قاعده هرم برقرار می کند. این طبقه متوسط است که می تواند اندیشه های بزرگ و محوری رهبران کشور را توصیف کرده و جا بیندازد و آن را در نظام برنامه ای کشور اجرا کند.
آقای محمد غرضی پارسال جمله ای تاریخی گفت. ایشان در دوران خود، وزیری توانمند بود. ایشان گفت« چپها نمی توانند دولت را نگه دارند و راست ها ملت را». به نظر من این جمله بسیار درست است.

#فراسخن: منظورشان چیست؟
عطریانفر: راست ها نمی توانند زبانی مشترک با ملت پیدا کنند و با مردم نمی توانند درست ارتباط برقرار کنند.
اصلاح طلبان و چپ ها که ما هستیم نوعا واقع بین نیستیم و نمی توانیم وضعیت معیشت مردم را سامان داده و کنش و واکنش مناسب داشته باشیم.
اما هاشمی کسی بود که هم دولت را نگه داشت و هم ملت را. هاشمی رفسنجانی مصداق گیاه نیشکر بود که سرش در آفتاب سوزان و پایش در آب بود.

**مخالف سرسخت بنی صدر
#فراسخن: انتقاداتی هم به هاشمی در سال های ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس وارد می شد…
عطریانفر: باید دید ماموریت آقای هاشمی در آن دهه چه بوده است؟! ماموریت ایشان در اوایل انقلاب، ساماندهی به آشفته بازار سیاست داخلی کشور بود. در آن سالهایی که بنی صدر مورد حمایت امام هم بود آقای هاشمی و بهشتی و دیگر شخصیت های حزب جمهوری با بنی صدر مخالف بودند و جمع بندی شان این بود که باید هر چه زودتر تکلیف وی روشن شود. در دوران جنگ هم بین سپاه و ارتش، آشفتگی بود اما چه کسی جز هاشمی آن را سامان داد؟
هاشمی از سال ۵۸ تا ۶۰ سه ماموریت موازی یکدیگر داشت. که هر سه را هوشمندانه انجام داد. ماموریت نخست در مقام رئیس نهاد قانون گذاری یا مجلس کشور بود. به ویژه که رژیم شاه از هم پاشیده بود. قانونگذاری در این وضعیت بسیار سخت و دشوار است زیرا تمام مبانی حقوقی و قانونی گذشته زیر سوال رفته و شما باید بتوانید طرحی نو در افکنید. قوانینی که بتواند برطرف کنده مشکلات مردم باشد. مردم در گذشته با این قوانین زندگی می کرده اند و الان باید این قانون با قانون پس از انقلاب جایگزین شود. هاشمی دو دوره به خوبی پارلمان را مدیریت کرد.
ماموریت دوم ایشان، چگونگی تخصیص منابع داخلی بین جنگ و جامعه بود.
ماموریت سوم سامان دادن به دولت جنگ بود. پس از جنگ، دولتی سرکار آمده بود که چند تکه بود. وزرا هر کدام به یک گروه سیاسی تعلق داشتند. باید تک تک موارد روشن و میزان دخالت هاشمی در آنها مشخص شود.
برخی از تندی هایی که بعدها علیه هاشمی صورت گرفت نتیجه اقدامات ایشان از جمله در مواردی نظیر برخورد با عوامل ماجرای اتوبوس نویسندگان بود که به ارمنستان می رفتند. ولی آنچه مشخص بود این بود که ایشان هر جا خلافی را می دید با آن برخورد می کرد و از پا نمی نشست. ضمن اینکه علم ایشان هم محدود و البته از همه اتفاقات هم مطلع نبود.
من که این حرفها را می زنم بی دلیل شیفته ایشان نیستم. نگاهم به آقای هاشمی همیشه منطقی بوده است. خودم روزگاری از جمله منتقدان ایشان بودم و حتی ایشان هم به من گله و اعتراض داشت.
هیچ کدام از زوایای زندگی هاشمی ابهام ندارد و ایشان فیلم بازی نمی کرده است. هدف هاشمی برایش روشن بود و در راه رسیدن به آن هزینه می داد و اراده اش دچار خلل نمی شد.

** توسعه آمرانه گاهی خوب جواب می دهد
#فراسخن: به سراغ حرفهای دیگری برویم که درباره ایشان وجود داشت. برخی در سالهای پس از انقلاب، چهره ای مرموز از آقای هاشمی ترسیم کرده اند. چقدر ایشان را به این تصویر نزدیک می دانید؟
عطریانفر: افراد بزرگ همیشه در معرض اتهام هستند. افراد موثر همیشه فحش می خورند. جمله ای از یکی از بزرگان در خاطرم است- احتمالا شهید مطهری یا مرحوم حسن حبیبی-. می گفت« قطار تا در ایستگاه ایستاده است کسی با آن کار ندارد، اما به محض اینکه شروع به حرکت می کند بچه ها سنگ برداشته و به شیشه آن می کوبند». بنابراین اگر کسی کاری نکند هیچ کس هم کاری با او ندارد. ولی اگر حرکتی کردی و ارزش افزوده ای در اقتصاد یا سیاست و فرهنگ ایجاد کرد، آن وقت است که به سوی تو سنگ پرتاب می کنند.

#فراسخن: هاشمی به توسعه آمرانه اعتقاد داشت. قبول دارید؟
عطریانفر: توسعه آمرانه هم نوعی از توسعه است که در شرایط خاص خوب جواب می دهد. آقای هاشمی معتقد بود توسعه رسانه ها بخشی از توسعه سیاسی و اجتماعی است که باید در زمان خودش شکل گیرد. می گفت تا وقتی گام های اولیه ای را برای زندگی مردم بر نداریم با این چیزها دردی دوا نمی شود.
در عمل هم به فکر توسعه زیرساخت ها بود. مگر توسعه شبکه مخابرات کشور که اساس ارتباطات اجتماعی و سیاسی است توسط آقای غرضی که وزیر آقای هاشمی بود رخ نداد؟ سوبسید مطبوعات در چه دوره ای وضع شد؟ روزنامه ایران و همشهری در کدام دولت راه افتاد؟ همشهری ۴۶۵هزار تیراژ داشت آنهم در جامعه ای با جمعیت کمتر از ۵۰ میلیون جمعیت. یک نسخه هم برگشتی نداشت.

** ایران چگونه منتشر شد
#فراسخن: درباره چگونگی شکل گیری این دو روزنامه هم صحبت می کنید؟
عطریانفر: آقای علی لاریجانی به عنوان وزیر وقت ارشاد از سوی آقای هاشمی ماموریت پیدا کرد تا گزارشی راجع به وضعیت مطبوعات کشور تهیه و تنظیم و در جلسه هیات دولت ارائه دهد.
آقای لاریجانی گزارش داد که همشهری در صدر مطبوعات کشور است و ۷۰ درصد مطالب آن در حمایت از دولت سازندگی است و روزنامه های فلان و فلان در رتبه های بعدی هستند.
در همان جلسه از یکی از مسوولین نقل قول شد که ما از همشهری توقع داریم آن ۳۰ درصدی که از دولت انتقاد می کند را هم انجام ندهد. آقای هاشمی همانجا برخورد کرد و گفت مگر قرار است یک روزنامه چقدر از دولت حمایت کند؟ آن ۳۰ درصد هم انتقاد نکند که دیگر اسمش را نمی توان روزنامه گذاشت؟
نتیجه آن جلسه هم این شد که دولت نیز باید یک رسانه داشته باشد. از این رو آقای کرباسچی مامور شد تا روزنامه ای دیگر را منتشر کند. لذا راه اندازی روزنامه ایران هم به من پیشنهاد شد که استقبال کردم. قرار شد همشهری منتقد دولت و ایران حامی دولت باشد.
طرح این دو پیشنهاد را به دولت بردیم. آنجا گفتند مصلحت نیست این روزنامه توسط شهرداری منتشر شود و آن را به وزارت ارشاد دهید. آقای لاریجانی هم از طرف هاشمی مامور راه اندازی روزنامه ایران شد.
هاشمی فرد واقع بینی بود. زیرساخت های توسعه اجتماعی هم زمان ایشان پا گرفت.
اقدامات فائزه هاشمی در بحث ورزش زنان، توسعه مخابرات، راه اندازی دانشگاه آزاد، تغییر ذائقه سیاسی مردم همه جزئی از کارهای هاشمی بود.

#فراسخن: در روزنامه همشهری سوگیری به نفع نامزدی خاص در انتخابات ۷۶ نداشتید؟
عطریانفر: ما به مقدار وزن و اثرگذاری اجتماعی دو نامزد اصلی آن انتخابات از آنها دفاع کردیم. من شخصا طرفدار نامزدی بودم که پیروز شد، ولی مبانی روزنامه همشهری این بود که تحولات ایام انتخابات سال ۷۶ را منعکس کنیم.

** هاشمی صدام را دور نزد
#فراسخن: اخیرا شایعه ای توسط برخی رسانه ها و محافل مطرح شده است. شایعه پراکنان می گویند’ صدام حسین در پایان دادگاه خود خطاب به قاضی گفته است تو حکم اعدام مرا صادر نکردی بلکه هاشمی این کار را کرد. وقتی قاضی از او توضیح می خواهد صدام ادامه می دهد: هاشمی درجریان حمله ام به کویت، یکی از پسران خود را نزد من فرستاد و اطمینان داد که در صورت دخالت دیگران، از من در برابر حمله به کویت دفاع خواهد کرد. از سویی پسر دیگرش را به کاخ سفید نزد جورج بوش پدر فرستاد و او را مطمئن کرد که ایران هیچ مداخله ای به نفع عراق صورت نمی دهد. با این ترفند تعدادی هواپیمای جنگی هم از صدام گرفت. ولی جنگ که شروع شد نه تنها حمایتی از عراق نکرد بلکه هواپیماهایش را نیز به عنوان غرامت جنگی برای ایران برداشت.’ آقای عطریانفر چقدر این داستان صحت دارد؟
عطریانفر: به هیچ وجه. این ساخته و بافته ذهن آشفته برخی حضرات مخالف است. من البته اینها را شایعه نمی دانم بلکه دروغ های عمدی است. هاشمی نه پسرش را پیش صدام فرستاد نه بوش پدر. من آن زمان معاون وزیر کشور بودم و در جلسات شورایعالی امنیت ملی حضور داشتم. جلساتی که دبیری آن بر عهده آقای حسن روحانی بود.
آن موقع به صورت روزانه جلسات شورای امنیت ملی برگزار می شد. اولا هیچ هواپیمایی را ما از عراق تحویل نگرفتیم. بلکه چون حریم هوایی عراق به شدت توسط نیروهای ناتو بمباران و موشک باران می شد خود خلبان ها برای نجات جان خود و حفظ هواپیما وارد حریم ایران شده و در خواست فرود آمدن در خاک ما را می کردند. آن موقع در جلسات شورا این بحث را داشتیم که آن هواپیماها را در خاک خود بپذیریم یا اینکه در هوا بزنیم.

** #فراسخن: یعنی به قصد پناهندگی می آمدند؟
عطریانفر: می آمدند تا زنده بمانند. چرا که می دانستند اگر در آسمان عراق پرواز کنند نابود خواهند شد. صدام یک جانبه تصمیم گرفت تعدادی هواپیما را به ایران بفرستد. دهها فروند میراژ و سوخو، یک آواکس و چند هواپیمای ۷۴۷٫ سرجمع قیمتش یک میلیارد دلار هم نمی شد. رقم بالایی نبود که بخواهیم به عنوان غرامت برداریم.

** #فراسخن: آن هواپیماها چه سرنوشتی پیدا کرد؟
عطریانفر: بعد از سقوط صدام به عراق پس داده شد. نوع نگاه هاشمی به جنگ عراق و آمریکا این طور نبود. هاشمی نمی توانست با این داستان کنار بیاید که صدام برود کویت را بگیرد تا انتقام ایران گرفته شود. هاشمی بعد از پایان جنگ معتقد بود که ما باید مسائلمان را با جهان حل کنیم.

** #فراسخن: همچنین گفته می شود عده ای در سال ۶۹ تلاش می کردند ایران به نفع عراق وارد جنگ با آمریکا شود ولی هاشمی جلوی آن را گرفت؟
عطریانفر: نه. این نظریه غالب نبود. یکی از دوستان عزیز که آن موقع مسوولیتی هم نداشت چنین چیزی را گفته بود. اما چنین پیشنهادی در هیچ یک از سطوح تصمیم گیری از حد طنز هم تجاوز نکرد.
ما هر روز صبح در جلسه شورای امنیت ملی حضور داشتیم. مرحوم آقای ستاری فرمانده نیروی هوایی مدام گزارش می داد و از وقوع جنگ در منطقه اظهار نگرانی می کرد. فرمانده سپاه هم همین طور. آقای مصطفی پورمحمدی معاون وزیر اطلاعات هم مدام گزارش می داد. تمام مقاماتی که در جلسه حضور داشتند از نظامی تا سیاسی واقع بینانه نظر می دادند. تمام تصمیمات در آنجا مطرح و برای تصمیم گیری نهایی به شورایعالی امنیت ملی ارسال می شد.

** به همه نامه ها پاسخ می داد
#فراسخن: هاشمی فرد دقیق و باهوشی بود؟
عطریانفر: بله. فردی که در بزنگاه ها تمام کننده و تعیین کننده باشد قطعا آدم باهوشی است. ایشان در جنگ، مجلس، سازندگی و اصلاحات در تمامی مناقشات، حرفش تمام کننده بود و چه هوشی از این بالاتر.
بگذارید نمونه هایی عرض کنم. شاه در دهه ۵۰ به روحانیون زندانی چون آقایان طالقانی، منتظری، ربانی شیرازی توسط ساواک پیام می دهد که شما را آزاد می کنم به شرطی که دست از فعالیت بردارید. ولی یک کانال رادیویی به شما می دهم تا حرفهای خود را از این طریق به مردم بزنید.
این پیشنهاد آن موقع جذاب بود. این بزرگواران پس از جمع بندی از آقای هاشمی هم نظر می خواهند. ایشان مخالفت می کند و می گوید ساواک از شما مصاحبه می گیرد اما آنرا تقطیع کرده و هر چه را که می خواهد از رادیویی که اسما برای شماست پخش می کند. به همین خاطر پیشنهاد شاه توسط این بزرگان رد می شود.
هاشمی فردی واقع بین بود. ما چون به ایشان نزدیک تر بودیم لایه های زندگی شان را بهتر می دانیم. زمانی که ایشان رئیس جمهوری بود وزرا و کارشناسان در برابر نظرات کارشناسی و سوالات تخصصی ایشان کم می آوردند. بارها از منابع موثق شنیدم که وقتی به جایی برای بازدید می رفتند آنقدر دقیق گزارشات مجریان و مهندسین طرح را گوش می دادند و درباره آن سوال طرح می کردند که آنها از پاسخ وافی به مقصود می ماندند.
آقای حسین مرعشی می گفت« در مدت ۲٫۵ سال که رئیس دفتر ایشان بودیم امکان نداشت نامه ای در کارتابل ایشان قرار بگیرد و با ظرافت و دقت خوانده نشود و درباره آن دستور یا نظر داده نشود. ایشان می گفت حتی یک نامه هم سراغ ندارم.»
یکی از دوستان ما آقای سیدعبدالله حسینی که از دوستان اهل سنت ما در حزب کارگزاران و سالها نماینده مناطق جنوبی کشور در مجلس بوده است، تعریف می کرد« در زمان نمایندگی از دفتر آقای هاشمی به من زنگ زدند. من جا خوردم و گفتم رئیس جمهوری مملکت کجا و من که نماینده یک منطقه محروم و دور افتاده ام کجا. پس از سلام و احوالپرسی گفت: جنابعالی ۲ روز قبل در سخنرانی پیش از دستورتان گفته اید که به تازگی در سفر به آفریقا با خبر شدم که اگر فلان گیاه را از آنجا بیاوریم در آب شور دریاها هم قابل کشت است. بروید در این باره تحقیق کافی کنید اگر به نتیجه رسیدید من منابع مالی اش را برایتان تامین می کنم تا این کار را در کشور انجام دهید».
این روایت درباره آقای هاشمی را کسانی خوب درک می کنند که با مسائل اجرا سر و کار دارند. هاشمی تا رده مدیرکل ها را نیز زنگ می زند و درباره کارها با آنها صحبت می کرد.

#فراسخن: رابطه هاشمی با زیر دستانش در جلسات چگونه بود؟ آیا با تحکم همراه بود؟
عطریانفر: به هیچ وجه. هم از وزرای ایشان شنیده بودم و هم برخورد ایشان با خودم را می گویم.من به واسطه سمت های خود با بسیاری از مقامات کشوری نشست و برخاست داشته ام اما با احدی مانند آقای هاشمی راحت نبودم.

* خاطره ای از رفتار هاشمی با منتقدان جدی
#فراسخن:‌ از ایشان انتقاد هم می کردید؟
عطریانفر: بارها درباره جریانات سالهای ۷۸ و ۸۴ و در جلسات حضوری از ایشان انتقاد می کردیم ولی ایشان کوچکترین واکنش تندی نشان می داد و کاملا به انتقادات گوش می کرد.
#فراسخن: موارد قابل ذکری وجود دارد؟
عطریانفر: درست نمی دانم وارد مصادیقش شوم. اما هاشمی گوشی شنوا، قلبی بزرگ و نگاهی خوش بینانه به آدم ها داشت. کینه احدی را هم به دل نمی گرفت.

** #فراسخن: چطور؟
عطریانفر: بگذارید داستانی را بگویم. آقای محمد قوچانی روزنامه نگار را که می شناسید. ایشان نقدهای تندی علیه آقای هاشمی می نوشت و عنوان یقه سفید را به ایشان داد. البته جوان خوش قلب و دوست داشتنی است. اما به مرور به این نتیجه رسید که رویه تندی را در قبال هاشمی پیش گرفته است. روزی گفت می خواهم پیش آقای هاشمی بروم و از ایشان حلالیت بطلبم. قراری گذاشتیم و پیش آقای هاشمی رفتیم. به محض اینکه وارد دفتر ایشان شدیم هاشمی اصلا اجازه نداد آقای قوچانی عذرخواهی کند. از پشت میز بلند شد و او را در آغوش گرفت و با هم دیده بوسی کردند و گفت ما با هم آشتی کردیم و احتیاجی به هیچ حرف دیگری نیست.
یکی از دوستان جبهه مشارکتی ما به آقای حسین مرعشی گفته بود ‘ بعد از آن همه جفایی که برخی دوستان در حق آقای هاشمی و در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم کردند به دیدار هاشمی رفتیم. اما ایشان با گرمی تمام با ما برخورد کرد و حتی یک کلمه هم درباره چیزهایی که علیه اش گفته بودیم صحبت نکرد. با نهایت صمیمیت در این جلسه کنار ما نشست و بهترین مشاوره و راهنمایی ها را به ما داد. طوری که می خواستیم زمین دهان باز کند و از شرم در آن فرو رویم. انگار نه انگار که ما چه جفایی در حق هاشمی کرده بودیم’.

#فراسخن: و واقع بینی ایشان که از آن صحبت می کنید؟
عطریانفر: خانم مافی نماینده مجلس دهم می گفت به اتفاق خانم های مجلس به دیدار آقای هاشمی رفتیم و گزارشی از فعالیت نماینده های زنان مجلس ارائه دادیم. ایشان گفتند یادتان نرود که شما زن هستید. وجه زنانه تان در مجلس را از دست ندهید و مانند مردها هیجانی نشوید. از وقت خود در مجلس به نفع زنان جامعه استفاده کنید. پیگیر حقوق و مشکلات زنان باشید. وقتی ۹۵ درصد مجلس در دست مردها است از حق اقلیت خود برای بهبود زندگی زنان کشور استفاده کنید.
این نگاه به نظرم ناشی از واقع بینی فوق العاده هاشمی بود. هم توفیقات و هم کثرت دشمنان آقای هاشمی به خاطر همین تیزهوشی واقع بینانه ایشان بود.

** خط قرمزهایش شخصی نبود
#فراسخن: به کثرت مخالفان هاشمی اشاره کردید. اتهام دیگری که همیشه به هاشمی زده می شد افسانه مرد ثروتمندی به نام اکبر هاشمی رفسنجانی بود که در همه جا حضور داشت و ثروت و قدرت کشور دستش بود و از پشت به همه چیز و همه کس خط می داد؟ چرا هاشمی همیشه در مقابل این اتهامات سکوت کرد؟
عطریانفر: دو فرض می توان در نظر گرفت. یکی اینکه افرادی که گرفتار کثرت فعالیت هستند فرصتی برای پاسخگویی به این اتهامات ندارند. هر چند تکلیف را از اطرافیان شخص ساقط نمی کند و شاید خود ما هم می توانستیم مدافعین بهتری برای ایشان باشیم.
از طرفی اما آقای هاشمی منتقدان خود را دو دسته می دانست. دسته ای که از واقعیت زندگی او مطلعند اما خود را خواب زده اند و قصد هم ندارند بیدار شوند. ایشان می دانست به اینها هر چقدر هم پاسخ داده شود، باز تاثیری در کارشان نخواهد داشت. گروه دیگر هم افرادی بودند که از روی بی اطلاعی این تهمت ها علیه هاشمی را باور می کردند.

#فراسخن: اما همین شایعات رخدادهای مهمی در کشور به وجود آورد. شاید رای آوردن احمدی نژاد در انتخابات ۸۴ هم دامن زدن به این شایعات درباره آقای هاشمی بود؟
عطریانفر: اتفاقی که در سال ۸۴ آقای هاشمی را از رسیدن به کرسی ریاست جمهوری بازداشت به خاطر این اتهامات نبود. بلکه طرحی از پیش تعریف شده توسط عده ای بود تا ایشان به قدرت نرسد وگرنه احمدی نژاد عددی نبود که بیاید و در مقابل آقای هاشمی قدعلم کند.
اما ایراد شما را به طور کلی رد نمی کنم شاید باید اطرافیان و دوستان ایشان در مقابل این اتهامات موضع گیری بهتری می کردند. توجه داشته باشید که خیلی از این مسائل از جنس گفت و گو نبود که با پاسخگویی حل شود. این همه حرف علیه مهدی هاشمی زده شد. مهدی هم به توصیه بزرگان از کشور خارج شد. وقتی اتهامات بالا گرفت حتی برخی توصیه کردند وی از بازگشت به کشور خودداری کند اما آقای هاشمی ایستاد و گفت مهدی به ایران می آید و به زندان هم می رود.
پرونده قضایی مهدی هاشمی را بخوانید. محکومیت وی عجیب و غریب است. الان پرونده وی در حال اعاده بررسی است. سه اتهام به ایشان زده شده است. یکی گرفتن رشوه در قضیه کرسنت که هیچ سند و ادله ای برای اثبات این اتهام ارائه نشده است. اتهام دوم استفاده از اموال دولت در انتخابات است. که در این مورد هم چیزی ثابت نشد. چند نفری آمدند در دادگاه و ادعاهایی را مطرح کردند و بعدا هم گفتند که شهادتشان دروغ بوده است. اتهام سوم هم مربوط به نوار مکالمه ای است که می گویند در آن به مقامات کشور توهین شده است که از منظر داوری اسلامی، شنود تلفنی حجت نیست. ضمن اینکه اگر حرف هایی هم از سوی ایشان زده شده باشد ۲۱ سال زندان که ندارد.
اما اینکه آقا مهدی با پای خود به ایران آمد ارزشمند بود. ایشان گفت شما دارید پدرم را به خاطر من اذیت می کنید و به همین خاطر برگشتم.

** خط قرمزهایش شخصی نبود
#فراسخن: در مورد فائزه چی؟
عطریانفر: فائزه خانم هم به زندان رفت. هاشمی برای آزادی وی اعتقادی به اعمال نفوذ نداشت. هاشمی آنقدر جایگاه رفیعی داشت که اعمال نفوذ را درست نمی دانست و آن را خلاف مبانی فکری و اعتقادی خود می دید.

#فراسخن: خط قرمز هاشمی چه بود؟
عطریانفر: هاشمی هم خط قرمز اعتقادی و فکری داشت ولی خط قرمزش شخصی نبود. هاشمی که حاضر بود خود، خانواده، زندگی و مالش را در راه تثبیت انقلاب و ارزش های اخلاقی بدهد، چگونه می توانست سر زندان رفتن دختر و پسرش دچار غلیان احساسات شود.
یادم هست شبی که مهدی هاشمی می خواست فردایش خود را به اوین معرفی کند به منزل ایشان رفتم. آقای مرعشی، کرباسچی، فاطمه، همسر آقای هاشمی هم بود. ولی هنوز ایشان نیامده بود. مهدی می گفت فردا به محض ورود به زندان اعتصاب غذا می کنم. چون این حکم را عادلانه نمی دانم.
دقایقی بعد آقای هاشمی از راه رسید و با مهمان ها حال و احوال کردند و روی همان مبل های درب و داغان که اگر به جنوب شهر می بردید نیم میلیون تومان هم روی آن قیمت نمی گذاشتند نشست. گفت چه خبر؟ گفتم آقا مهدی می خواهد فردا در زندان اعتصاب غذا کند. یکمرتبه به شدت ناراحت شده و چهره اش را در هم کشید و خطاب به مهدی گفت: بی خود!!! حق نداری!‌ این حرفها چیست؟ می روی زندان، سختی می کشی و بزرگ می شوی. ان شاءالله هم یک روز از آنجا بیرون می آیی. اعتصاب غذا از نظر من حرام شرعی است. برو و نترس و محکم باش.
شما نمی توانید رابطه مهدی با پدرش را تصور کنید. مهدی عزیزترین فرزند خانواده هاشمی بود. هوش بالایی دارد و بسیاری از خصوصیاتش مانند ایشان است.
شما نمی توانید جایگاهی را که آقای هاشمی در آن ایستاده بود را درک کنید. باید از نزدیک فداکاری های او برای کشور و انقلاب را می دیدید. اینکه حاضر بود همه زندگی و خانواده اش را برای کشور فدا کند. آن هم کسی که شناسنامه انقلاب بود و این همه تهمت و حرف های بی ربط از عوامل درجه چندم بشنود.

** دادگاه کرباسچی
#فراسخن: در مورد دادگاه آقای کرباسچی نیز انتقاداتی به ایشان وارد شد. برخی می گفتند هاشمی آن طور که باید و شاید پشت سر شهردار وقت تهران نایستاد و از ایشان حمایت نکرد؟
عطریانفر: من در بطن ماجرا بودم. این انتقاد اشتباهی بود که برخی از دوستان اصلاح طلب از ایشان می کردند. یکبار در جمع آن ها گفتم من زمان آقای کرباسچی سردبیر روزنامه همشهری بودم؛ جلسات دادگاه که شروع شد از ایشان دفاع کردم و ۱۰۰ درصد ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. شبها نمی خوابیدم.
اما این اشتغال ۱۰۰ درصدی به کوچکی ذهن من برمی گردد. آقای هاشمی نمی توانست تمام مدیریت کشور را قربانی آقای کرباسچی کند. مساله آقای کرباسچی پنج درصد ذهن هاشمی را به خود اختصاص می داد نه همه آن را. این مملکت گرفتاری های بسیار دیگری هم دارد که هاشمی باید به آنها بپردازد. مثل پدری که دارای فرزندان بسیاری است و باید به امور همه آن ها رسیدگی کند. من از نزدیک شاهد پیگیری و حمایت های آقای هاشمی از آقایان کرباسچی، ، عبدالله نوری، عطاءالله مهاجرانی و دیگران از جمله خودم بودم.
اما آقای هاشمی نمی توانست به خاطر یک دستمال، قیصریه را به آتش بکشد یا عمامه اش را زمین بزند. مگر کم به خانواده اش فحش دادند؟! چند روز پیش کلیپ برخورد با خانم فائزه هاشمی را در شاه عبدالعظیم(ع) دیدم. برخورد با دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چقدر بی شرمانه و زننده بود. آن هم توسط اراذلی که معلوم نبود از کجا تحریک شده اند تا این حرف ها را بزنند. آن هم در حق فرزند دختر که نور دیده پدر است.
علاوه بر این، هاشمی چه کار می توانست در مقابل این اتهامات کند که نکرد؟ جز پناه بردن به خدا راهی داشت؟ تازه مگر این ها جرایم مشهود نبود؟ جرایم مشهود که نیازی به شکایت و شاکی ندارد. اگر پلیس فردی را ببیند که در خیابان برای شما چاقو کشیده است آیا منتظر شکایت می شود یا باید بلافاصله از خودرو پیاده شود و فرد چاقوکش را بازداشت کند و تحویل دستگاه قضا دهد؟!این جرم ها مشهود است.
توهین و افتراهایی که به هاشمی و خانواده اش صورت گرفت، جرایم مشهود بود و باید بدون شکایت هاشمی با توهین کنندگان برخورد قضایی می شد اما این ها بازی سیاسی بود. برای تادیب عده ای . کرباسچی این طور تادیب شد. عبدالله نوری جور دیگر. مهدی هاشمی هم به طریقی. فائزه هاشمی هم به روشی دیگر.
من جفاهایی که در حق هاشمی شد را تنها با ستم هایی قابل مقایسه می دانم که در حق بزرگان اسلام صورت گرفت. همانطور که بر سر رسول اکرم( ص) خاک می پاشیدند و ایشان برای کسانی که روی سرش خاک می پاشیدند از خدا طلب مغفرت می کرد و می خواست به خاطر نادانی شان از خطای آنها درگذرد.

** هاشمی و اصلاح طلبان
#فراسخن: بعد از آن حملاتی که برخی اصلاح طلبان به آقای هاشمی انجام دادند و با توجه به جایگاه هاشمی در نظام، آیا پایگاه اصلاحات در نظام تضعیف نشد؟
عطریانفر: اصلا زیان این جریان از همین نقطه شروع شد. همان موقع نوشتم که جریان چپی که دولت را در دست گرفته در حق ولی نعمت بزرگی چون هاشمی دارد بد می کند. آنها با مطلق گرایی، بهترین دوستان خود یعنی کارگزاران را از خود دور کردند.
آقای هاشمی روز انتخابات، خطبه بسیار مهمی را در نماز جمعه اقامه کردند و گفتند اجازه نمی دهیم تقلب شود و با این حرف، امید بسیاری به جامعه داد. در سیاست، هزار دوست، کم و یک دشمن، زیاد است. هنر در کاهش دشمنان و افزایش دوستان است. این چه کاری بود که برخی، صمیمی ترین یار آقای خاتمی یعنی آقای هاشمی را از گردونه حذف کردند.
به قول شاعر: « هست در پس پرده گفت و گوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من»
به نظرم دستاورد دوم خرداد حاصل یک تحول در جامعه بود که حزب کارگزاران سازندگی و آقای هاشمی نقش بسیار مهمی در آن داشت. این حزب از سال ۷۳ سازماندهی نیروهایش در شهرستان ها را شروع کرد و حتی این حزب از آقای خاتمی برای نامزدی ریاست جمهوری دعوت به عمل آورد.

** آینده مجمع
#فراسخن:‌ به فعالیت ایشان در مجمع بپردازیم. جایگاه ایشان اکنون خالی است؟
عطریانفر: مجمع را امام شکل دادند. اما بعد از فوت امام و همزمان با رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و ریاست جمهوری آقای هاشمی شکل گرفت. اولین رئیس هم طبق آیین نامه آقای هاشمی بود. آیین نامه داخلی آن هم بر این دلالت می کرد که رئیس جمهوری رئیس مجمع هم باشد. بعد از پایان کار آقای هاشمی در ریاست جمهوری، رهبری این تغییر را پذیرفتند که این موقعیت الزاما در اختیار رئیس جمهوری نباشد.
تشخیص مقام معظم رهبری این بود که هاشمی رئیس مجمع شود و سران سه قوه در مجمع کنار ایشان بنشینند. چرا که شخصیت حقوقی، حقیقی، انقلابی و همین طور شخصیت تاسیسی و نقش موسس بودن هاشمی در نظام جمهوری اسلامی، وی را بزرگتر از یک رئیس جمهوری ساخته بود.
سران سه قوه هم افتخار می کردند که کنار ایشان بنشینند و برایشان کسر شانی هم نبود. اما امروز که دیگر هاشمی نیست فکر می کنم رهبری معظم چه بسا همان تدبیر اولیه را برگرداند و ریاست مجمع را از متعلقات رئیس جمهوری به حساب آورد و رئیس جمهور وقت را در این موقعیت مستقر کند.

#فراسخن: چرا؟
عطریانفر: چون هاشمی در تاریخ سیاسی کشور، تکرار شدنی نیست. رئیس جمهوری هم بعد از رهبری شخص دوم کشور است و مسولیتش فراتر از دو قوه دیگر است. به همین خاطر سران دو قوه در مجمع کنارش می نشینند. هر چند همه ملتزم به اجرای حکم رهبری هستیم اما منطق رفتار واقع گرایانه سیاسی چنین حکمی می کند. اگر ریاست مجمع از آن رئیس جمهوری شود، این روند می تواند در ذهن مردم معنا پیدا کند.

** فوت در استخر
#فراسخن: خبر فوت آقای هاشمی را چه ساعتی شنیدید؟
عطریانفر: یک ربع به هفت شب روز یکشنبه.

#فراسخن: چطور این خبر به شما رسید؟
عطریانفر: در جلسه ای کاری نشسته بودم که یکی از دوستانم زنگ زد و با نگرانی گفت آقای هاشمی سکته کرده اند و پزشکان در حال احیای ایشان هستند. به سرعت با آقای حسین مرعشی تماس گرفتم که ایشان هم خبر را تایید کردند.

#فراسخن: علت مرگ دقیقا چه بوده است؟
عطریانفر: یک نظریه غالبی درباره مرگ ایشان وجود دارد و خانواده محترمشان هم به غیر از این فکر نمی کنند و آن اینکه فوت ایشان طبیعی بوده است. پزشکانی که مدام با آقای هاشمی در تماس بودند و تیم معالج ایشان نیز همین اعتقاد را دارند.
هاشمی خود را فراتر از مشکلات می دید چرا که روح بلندی داشت و آثار این فراخ نظری در جسم ایشان هم نمایان شده بود. هدف زندگی آقای هاشمی کاملا مشخص بود و می دانست دارد چه کار می کند. مشکلات سر راه خود را هم می دانست و آنها را پذیرفته بود. سعه صدر بالایی داشت و از بابت رفتارهای مخالفان خود ناراحت نمی شد. پزشکان نیز وضع جسمی وی را مناسب می دانستند.
افرادی هم که سن بالای ۸۰ پیدا می کنند معمولا مدتی قبل از مرگ را در بستر بیماری به سر می برند. مانند آیت الله مهدوی کنی که حتی سنش از آقای هاشمی کمتر بود، ولی مدتها روی تخت بیمارستان بودند. همه کسانی که در این سن هستند مرگشان زمانبر است. ولی چون آقای هاشمی به یکباره وفات کردند همه شوکه شدند و این ذهنیت ها را نسبت به این مرگ دچار شک کرد در حالی که مرگ یک امر اجتناب ناپذیر و طبیعی است. آقای محسن هاشمی گفته بود ما در کمتر از ۱۵ دقیقه بی پدر شدیم.
#فراسخن: ماجرا پلمب شدن دفاتر مشاوران آقای هاشمی چیست؟
عطریانفر: پلمپی در کار نبوده است. برخی از مسئولین با خانواده ایشان از جمله با آقای محسن هاشمی تماس گرفته و گفتند چون می خواهیم مکان هایی که آقای هاشمی رفت و آمد داشته را بررسی کنیم، باید چیزی خدشه دار نشود. خود آقا محسن هاشمی به برادرش یاسر گفته دفترش را ببندد و این کار با نظر ایشان و توسط حراست انجام شده است. این پلمپ دستور مقام قضایی نبوده است.

#فراسخن: برخی رسانه های بیگانه می گویند چرا دوربین های استخر محل فوت هاشمی، آن روز خاموش بوده است؟
عطریانفر: استخر یاد شده دوربینی نداشته که بخواهد خاموش باشد.

#فراسخن: چرا؟
عطریانفر: آقای هاشمی رفسنجانی انسانی بسیار خوش بین بود. هم در زندگی فردی و هم اجتماعی. ایشان در حوزه سلامت خود، بسیار تابع سیاست های حفاظتی مقامات بود و به نظر محافظین خود کاملا گوش می کرد. اگر تیم حفاظتی بعد از بررسی به ایشان توصیه می کردند به مصلحت نیست به جایی برود حتما نمی رفت. ایشان از زمان امام این رویه را داشت چرا که امام وجود ایشان را بسیار ارزشمند می دانستند.
اما از این که بگذریم، ایشان سالها بود بیماری کمر و ستون مهره ها داشتند. پزشک شان توصیه کرده بود هفته ای یک یا دو بار به استخر رفته و نیم ساعت تا ۴۰ دقیقه در آب راه بروند. یک استخری در نزدیکی تجریش بود.
این استخر رفتن ایشان هم از همان دوره ریاست جمهوری شان شروع و تا لحظه آخر زندگی شان ادامه داشت.

#فراسخن: این استخر که کوشک نام دارد، متعلق به سران بود؟
عطریانفر: خیر. مکانی است بسته و سرپوشیده در سعد آباد. آقای هاشمی از همان دوره ریاست جمهوری شان روزهای پنج شنبه، شاید به خاطر نزدیکی به منزلشان و شاید به دلیل آلودگی هوا به خیابان پاستور نمی رفتند و در دفتری که اینجا بود به رفق و فتق برخی امور حاشیه ای ریاست جمهوی و ملاقات ها می پرداختند. این به صورت یک سنت درآمده بود. همین جایی که همین الان هم بعضی دیدارهای آقای روحانی در آن انجام می شود.
اما نکته این جاست که وقتی مقامی در حلقه های امنیتی مهمی چون مجتمع سعدآباد قرار می گیرد، دیگر برخی اقدامات پیشگیرانه مقدماتی که در اماکن عادی برایشان اعمال می شود، صورت نمی گیرد. چرا که محیط حفاظت شده است و ترددی در آن نمی شود. وجود حلقه های حفاظتی متعدد نیاز به برخی اقدامات را از بین می برد.

#فراسخن: مثلا چه اقداماتی؟
عطریانفر: اینکه از ابتدا درهای ساختمان را ببندند و محیط را چک کنند و از این قبیل. همین مراسمی که رهبری به دانشگاه تهران تشریف آوردند و برای آقای هاشمی نماز خواندند را ببینید. علاوه بر رهبری سران سه قوه و سایر مقامات ارشد کشور نیز برای اقامه نماز میت آمده بودند.
وقتی مقامی در حد رهبری وارد این مکان می شود، چون حلقه حفاظتی ایشان بزرگ تر است طبیعی است، تیم حفاظتی رئیس جمهوری، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه هم دیگر هیچ اقدامی نمی کند. چرا که اقدامات حفاظتی که تیم حفاظتی سران سه قوه می خواهد انجام دهد در رده پایین تری از اقدامات مشابه تیم رهبری است.
یا وقتی وزیری به نهاد ریاست جمهوری می رود، نیازی نیست تیم پیش رونده حفاظتی وی آنجا را چک و کنترل کنند چرا که محیط نهاد از قبل حفاظت شده و تحت کنترل است.

#فراسخن: تیم حفاظتی ایشان چند نفر بود؟
عطریانفر: اطلاعی ندارم. ولی از نظر اهمیت، حلقه حفاظتی ایشان بعد از رهبری و در عرض ریاست جمهوری بود.

#فراسخن: تیم حفاظتی چطور از فوت ایشان مطلع شدند؟
عطریانفر: آقای هاشمی فرد منظمی بود. ایشان بین ۳۰ تا ۴۰ دقیقه داخل استخر می رفته و برمی گشته است. چون ایشان طی این مدت بازنمی گردد اعضای تیم نگران می شوند و به داخل استخر می روند که مشاهده می کنند ایشان بی حرکت داخل آب افتاده است.

#فراسخن: و فوت کرده بودند؟
عطریانفر: آقای محسن هاشمی به ما می گفت که وقتی محافظان به داخل استخر می روند و می بینند ایشان زیر آب است ابتدا تصور می کنند ایشان مشغول شنا هستند. اما وقتی متوجه تکان نخوردن ایشان می شوند به آب پریده و عملیات احیا را شروع می کنند. چرا که تیم حفاظتی اقدامات مقدماتی احیا را بلد است اما متاسفانه موفق به نجات ایشان نمی شوند. حتی آقا محسن هاشمی برای ما نقل می کرد که آب هم داخل ریه ایشان نشده است که بگوییم خفگی رخ داده است.
این طور استنباط می شود که حاج آقا در آب دچار سکته شده و به سرعت فوت کرده اند.

** هدف خانواده هاشمی بود نه خود ایشان
#فراسخن: تکلیف خانواده هاشمی پس از فوت ایشان چه می شود؟ عده ای می گویند چون دیگر آقای هاشمی حتی حضور فیزیکی هم ندارند، فشارها روی فرزندان و سایر اعضای خانواده ایشان بیشتر می شود؟
عطریانفر: به نظر من، میزان حملاتی که در گذشته به خانواده هاشمی صورت می گرفت کمتر شده و می شود. چون هدف از این هجمه ها تحت فشار قرار دادن شخص هاشمی بود. خانواده وی هرگز هدف نبودند. خانواده هاشمی بسیار نجیب، همراه و دلسوز ایشان بودند و تا آخر هم پای ایشان ایستادند. همسر شجاع، فاطمه و فائزه خانم. محسن که مدیر بسیار لایقی بود. مهدی هم که گفتم شباهت بسیار به پدر دارد. خانواده آقای هاشمی مانند خود ایشان بسیار صبور هستند.
آقای هاشمی در این باره داستان زیبایی روایت می کردم. می گفت یکبار خانواده ام را جمع کردم و گفتم می خواهید بیایم وسط میدان و از شما دفاع کنم یا اینکه راه گذشته خود را ادامه دهم.
بالاخره در راهی که می روم مشکلات، بحران ها و حماقت های طرف مقابل هم است. خانواده بالاتفاق گفته بودند ما همراه شما هستیم و حاضریم قربانی راه انقلاب باشیم.

#فراسخن: به بحث مترو اشاره کردید. اخیرا فایلی از آقای هاشمی در تریبون نماز جمعه منتشر شده است که ظاهرا متعلق به دوره ریاست جمهوری ایشان است. هاشمی در آنجا از اهمیت وجود مترو برای مردم تهران سخن می گوید. جالب بود که هر تریبونی را برای بحث درباره توسعه مغتنم می شمرد.
عطریانفر: به نظرم این نگاه منحصر به آقای هاشمی بود. اگر یادتان باشد ایشان در یک دوره طولانی در نماز جمعه موضوع عدالت اجتماعی را مورد بحث قرار داد. عدالت اجتماعی مساله ای است که مردم از نزدیک با آن سر و کار دارند و آن را حس می کنند. هاشمی تک تک مسائل مربوط به عدالت اجتماعی را در نماز جمعه برای مردم باز و تشریح کرد.
ایشان بعد از جنگ در نماز جمعه گفت: «بسیجیان عزیز ! ای فرزندان من که در جنگ از کشورتان دفاع کردید اکنون مسوولیتان عوض شده و باید تولید کارخانه ها را افزایش دهید. بروید و کارخانه ها را آباد کنید. توسعه را تقویت کنند. شکم خانواده تان را سیر کنید. کار ایجاد کنید.» صحبت های ایشان در نماز جمعه از جنس واقعیت های روزگار بود. ایشان معتقد بود نماز جمعه از جنس مردم است. اصلا نماز یک پدیده جدای از زندگی نیست چرا که در دیدگاه اسلام، دنیا و آخرت پدیده هایی جدا از یکدیگر نیستند. الان چرا نماز جمعه ها خلوت شده است؟
یادم هست وقتی آقای هاشمی امام جمعه تهران شد. در اصفهان، نزد مرحوم آیت الله سید جلال طاهری امام جمعه وقت اصفهان رفتم. آقای طاهری انسانی بسیار محبوب، سخنوری قابل و مورد علاقه حضرت امام بود تا ببینم چه مسائلی را می خواهند در نماز جمعه مطرح کنند. آقای طاهری گفت ‘ همین پیش پای شما به آقای هاشمی زنگ زدم و اظهار گلایه کردم. آقای هاشمی که خیلی هم برای آقای طاهری احترام قائل بود خیلی جا خورد و گفت چه اتفاقی افتاده که از دست من ناراحت شده اید؟ گفتم شما در نماز جمعه این هفته تان‌ آبرو و حیثیتی برای ما نگذاشتید؟ هاشمی با تعجب پرسید چرا؟من گفتم: شما آن قدر خوب و ملموس برای مردم صحبت کردید که دیگر کسی نماز جمعه مرا نمی پسندد.’
هاشمی می گفت نماز جمعه عبادی- سیاسی است و باید در آن از مسائل واقعی جامعه برای مردم حرف زد.
سیام *۳۰۸۱*۱۵۵۱
خبرنگار: ناصر غضنفری**انتشار:محمدرضا نادری

انتهای پیام /*

ارتباط با سردبیر:
info@farasokhan.ir



تماس بی واسطه با مسئولین

نظرات بسته شده است.